محمد حسن خان اعتماد السلطنه
810
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
غريب ديده شد كه خيلى مضحك بود . » ( ص 42 ) بايد دانست كه ناصر الدين شاه در اواسط سلطنت خود كلاههاى بلند را به كلاههاى كوتاهتر معمول كرد و در همين المآثر و الآثار اطلاعى به آن مندرج است . « 13 » از موارد ديگر كه توجه شاه را به جزئيات بازگو مىكند ، واقعهاى است كه راجع به كلاغ و قراقوش است و نقل مىكنم : - « قراقوشى يك قمرى را عقب كرده . . . تا نزديك معبر كالسكه قمرى را گرفت نشسته مىخورد . كلاغى با ادب تمام و خفض جناح آمد پيش روى قراقوش نشست . منتظر كه از صيد او نصيبى برد . وضع صيادى قراقوش و حالت كلاغ خيلى تماشايى و غريب بود . » ( ص 162 ) درين سفرنامه مقدارى اصطلاحات هست كه امروز مستعمل نيست و از لحاظ آنكه آن اصطلاحات اكنون به كار لغتنويسان مىآيد طبعا فايده دارد مانند : برنج نيلوفرى كه نوع مرغوب از برنج بوده است ( ص 72 ) ، تنقال در مورد آتش و زغال ( صفحهء 169 ) و پيچاز ( ص 174 ) كه معنيش را درست در نيافتم و در فرهنگهاى دم دستم ( لغتنامه و فرنودسار ) آنها را نديدم . اصطلاحات مربوط به ساختمانها و لباسها و خلعتها كه درين كتاب هست منبع خوبى براى فرهنگنويسان خواهد بود . چند نكتهاى كه از آدابورسوم ، اوهام و خرافات مردم در سفرنامه آمده است خواننده را متوجه مىسازد كه نويسنده پاىبندى اساسى به آن نوع افكار ندارد و حتى در بعضى از موارد صريحا از رفتارهاى عامه انتقاد مىكند . - « . . . گفتند لرها اعتقادى به اين سنگ دارند ( از سرستونهايى ساسانى ) . در لرزوتب و نوبه و ساير امراض نخود و كشمش و ساير نذورات به پاى اين سنگ مىآرند و غالبا محروم نمىروند « 2 » . بالطبع مردمان ابله و احمقند . » ( ص 68 ) - « يك ميل سنگى به ارتفاع دو ذرع . . . بود به قطر يك بغل آدم . شاخص ظهر است . . . بعضى عوام الناس قطر اين سنگ را محك صحت نسب و ميزان سلامت فطرت مىدانند . يعنى هركس اين سنگ را بغل بگيرد و دستهايش به يكديگر نرسد حرامزادهاش مىگويند . شنيدم والى
--> ( 13 ) . ناصر الدين شاه بود كه كلاه كوتاه را رواج داد . در المآثر و الآثار شرحى تحت عنوان « اصلاح كلاه » نوشته شده است ( صفحه 102 چاپ سنگى ) كه نقلش مناسبت دارد : « از رسوم و عادات رديه رعاياى دولت عليه يكى آن بود كه كلاههاى بسيار بلند از پوستهاى بخارا و سمرقند به بهاى گزاف بلكه به تبذير و اسراف سرانجام دادندى و استعمال كردندى . . . و پيكرى را كه ريختهء كارخانهء آفريدگار يگانه است از تناسب طبيعى خارج مىنمودند . . . لاجرم بفرمود . . . ، كلاه كوتاه بر سر نهند . ميرزا عباس فروغى . . . گفته است : كلاه سروقدان بس كه سربلندى كرد * به حكم شاه جهان كردهاند كوتاهش » ( 2 ) . به اعتبار جملهء بعدى ظاهرا « مىروند » درست مىنمايد .